+ ناگهان چقدر زود دیر می شود .راهتو برو مسافر برگشتنت عذابه

نویسنده : نوشین ادیبان ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها:


+  

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

 

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

 

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را

کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

 

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است

چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

 

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود

که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

 

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

 

توانگرا دل درویش خود به دست آور

که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند


بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر

که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

 

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


 

نویسنده : نوشین ادیبان ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها:


+  

اما چه رنجی است لذتها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن.

و در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.


نویسنده : نوشین ادیبان ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها:


+  

زاده ی پائیز وهمرنگ خزانم ای بهار

زرد رو آشفته حال وبی زبانم ای بهار

هم نوایی،مهربانی نیست دراین روزگار

وصله ی ناجور این عصر وزمانم ای بهار

رعدوبرقی شاخ وبرگم راهمه آتش کشید

شعله ای دربر گرفت این خانمانم ای بهار

بانسیم وعطر گلها آشنایی کرده ام

حال در چشم عزیزان بی نشانم ای بهار

این خزان میراث فصل سبز وآن شادابی است

خود بگو تا ازکسان یا ناکسانم ای بهار

گرچه در چشم مه وخورشید کم نورم ولی

من شهاب ثاقب این کهکشانم ای بهار

تاکه دنیا برقرارو عمر (فانی) باقی است

عاشق گل،یاس نرگس،بوستانم ای بهار

 


 

نویسنده : نوشین ادیبان ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها: